تبلیغات
وبلاگ عاشقانه بروبچ سمپادی - جملات کوتاه عاشقانه
وبلاگ عاشقانه بروبچ سمپادی
از بچه های تورک هستیم_ - _ - _ - _ - _ - شهر بناب
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


هرکی به اینجا میاد رو دوخس داریم!

مدیر وبلاگ :love lorn
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون در مورد این وبلاگ؟ (زیاد وقتتون رو نمیگیره)






دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن وبه پای تو سوختن وچه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن وبه عشق ودنیای تو نرسیدن ای كاش میدانستی بدون تو وبه دور از دستهای مهربانت زندگی چه ناشكیباست

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

عشق ور زیدن ضمانت تنها نشدن نیست

من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم، نگاهت را مگیر از من...که با آن عالمی دارم!

قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را و تازه فهمیدم چه شكوهی دارد... ایستادن بر روی دو پا آن لحظه كه...به زمین خوردم!!!

به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد

کسی هست درین شهر هواخواه نگاهت نشسته است نگاهی غریبانه به راهت مبادا که نیایی...

آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند...

خندیدم ، خندید ... اشکهام را افتاد ، اونم شرشر گریه کرد !! دلم براش سوخت نازش کردم اما دستم سوخت !؟ آخه دلش گــر گرفته بود

به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که .....

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموی توست اما ریشه ی عمر من است

معبودم سکوتم را از صدای تنهاییم بدان .. نمیخوانم و نمیگویم چون درونم هیچ بوده و تو آمدی برایم قصه هایی از عشق سراییدی و به من قصه باران آموختی میدانی قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهایی است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاییم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو میبالم تنهاتر از یک برگ با باد شادیها محجورم درآبهای سرور آور تابستان آرام میرانم

به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است

کاش زندگی شعر بود تا برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچوقت تنها نماند کاش زندگی قصه بود تا برایش یک دریا قصه می گفتم تا همسفر با ماهیهای آزاد همیشه اقیانوس خوشبختی را پیدا کند

یادگارهای سبز سالهای بهار افشان تیک تیک لحظه های دور از تو و عبور غریبانه ترین چکاوک های عاشق... مسافر! انتقام غریبی است رفتنت!!

برای دیدن من دلت را دیده کن دیدی که تنهایم؟!

از عشق پرسیدم نام دیگر تو چیست؟ زبان سرخش را در آورد و گفت: "سر سبزی که بر باد می رود"!!!
دیر گاهیست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است كه اسیر شب یلدا شده ام من كه بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنید تا نبینم كه چه تنها شده ام....





نوع مطلب : درد و دل،  عاشقانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 6 خرداد 1390
شنبه 18 شهریور 1396 02:58 بعد از ظهر
It is not my first time to go to see this site, i am browsing this web site dailly and obtain pleasant data
from here everyday.
چهارشنبه 18 مرداد 1396 03:38 بعد از ظهر
What's Going down i'm new to this, I stumbled upon this I've discovered
It absolutely useful and it has helped me out loads.
I am hoping to give a contribution & assist different users like its aided me.

Great job.
یکشنبه 15 مرداد 1396 01:08 قبل از ظهر
Today, I went to the beachfront with my kids. I found a
sea shell and gave it to my 4 year old daughter and
said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She put the shell to
her ear and screamed. There was a hermit crab inside and it pinched her ear.
She never wants to go back! LoL I know this is completely off topic
but I had to tell someone!
جمعه 13 مرداد 1396 07:16 قبل از ظهر
Thanks for sharing your info. I really appreciate your efforts and I am waiting for your next write ups thanks once again.
پنجشنبه 18 خرداد 1396 09:57 بعد از ظهر
Hi everyone, it's my first pay a quick visit at this site, and paragraph is actually fruitful in support of me,
keep up posting these types of articles or reviews.
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 03:05 بعد از ظهر
Hello my loved one! I wish to say that this article is awesome, great written and include almost all significant infos.
I would like to peer extra posts like this.
جمعه 1 اردیبهشت 1396 05:38 بعد از ظهر
Wow, this paragraph is good, my younger sister is analyzing
these things, so I am going to inform her.
جمعه 25 فروردین 1396 08:39 بعد از ظهر
Thanks for your personal marvelous posting! I really enjoyed reading it, you happen to be a great author.I will always
bookmark your blog and will eventually come back sometime soon. I want to encourage yourself to continue your
great writing, have a nice morning!
پنجشنبه 24 فروردین 1396 05:13 بعد از ظهر
I absolutely love your site.. Excellent colors & theme. Did you develop
this web site yourself? Please reply back as I'm trying to create my own personal blog and want to learn where you got this from or exactly what the theme is
named. Thank you!
سه شنبه 22 فروردین 1396 10:28 بعد از ظهر
I'm not sure where you are getting your
info, but great topic. I needs to spend some time learning
more or understanding more. Thanks for excellent information I was looking for this
info for my mission.
دوشنبه 4 دی 1391 09:22 بعد از ظهر
از پله ها پایین بیا . بچه نباش . این بازی مختصری که راه انداخته ای را دوست ندارم .بفهم . داری از مرز عادت رد می شوی . داری زیر قولت می زنی . داری بر می گردی به روزهای پیش از علاقه .
از پله ها پایین بیا . ما به هم شبیه ایم بدون آنکه بخواهیم. وقتی باور می کنی دوستم نداری بدان یک جای قضیه من دوستت نداشتم . این بازی برای مانیست . من از با بی تو بودن خسته می شوم و تو اما از حرفهایت نه . داری به یک جغرافیای نامفهوم وابسته می شوی . جغرافیای بدون من .
از پله ها پایین بیا . این نردبانی که بر آن ایستاده ای اصلا به ما بودن ختم نمی شود . راستش من بزرگت کردم .
تو بچه تر از آنی که بی من بهانه بگیری.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی